مهر 94
این پستم برای بقیه اتفاقات مهر ماه
خیلی خیلی غر غرو و وابسته شدی. فقط مامان مامان
تمام مدت بقل منی .
شب ها هم یه عادتی داری که بیدار میشی و آب میخوای . بعد حتما حتما من باید ببرمت تو آشپزخونه و خودت از یخچال آب بگیری . بعدم هربار هوس یه لیوانت رو می کنی . خلاصه با گریه و دعوا آب می خوری بعدش یه نیم ساعت می خوابی و بعد دوباره .....
حسابی کلافه میشم

دوم مهر تولد مامان سارا بود



هفتم مهر هم سالروز ازدواجمون بود که من و باباعلی دوتایی رفتیم کنسرت


رفته بودیم مسجد ، دعای عرفه

25 مهر تولد مهدیار جونه ، خیلی تولدش بهمون خوش گذشت
مهدیار جون تولدت مبارک





رو دیوار عکس تام و جری رو دیدید و به هم نشون می دید



رنگ آمیزی به سبک امیرعلی

من تو آشپزخونه بودم ، شما گفتی مامان بیا من رو پیدا کن ، اومدم تو اتاق دیدم که در حال بازی خوابت برده


یه روز با خاله بهاره و خاله مائده و آوا گلی رفتیم شهربازی ژوپیتر . دفعه اول بود که می رفتیم . فکر نمیکردم دوست داشته باشی ولی ...









مهر 94
